تبليغاتX
dark girl

dark girl

زمزمه های یه غریبه!

هيچ حس خاصی ندارم دیگه ....تموم خودم ، باعث شد . ولی کاش تو مردتر از اين حرفها بودی.... * گفتم : کاش نبودی و نديده بودمت ،کاش نديده بودمت و نداشتمت ، کاش نداشتمت و نبودی مرا ! کاش نبود ما.....کاش نبود ما ........ گفتی : کاش صبور بود ما ...کاش صبور بود ما ....

+نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت14:13توسط تینا.. | |

گفتي دوستت دارم و رفتي من حيرت کردم از دور سايه هايي غريب مي آمد از جنس دل تنگي و اندوه و غربت و تنهايي و شايد عشق با خودم گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت گفتم عشق را نمي خواهم ترسيدم و گريختم رفتم تا پايان هر چه که بود و گم شدم ..

+نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت14:14توسط تینا.. | |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام !

من دوباره برگشتم

ولی یه ذره دلم شکسته ... .

+نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت2:1توسط تینا.. | |

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت14:21توسط تینا.. | |

اگه بگم هم باورت نمی شه......که تو نبودی که باورت بشه.... که تو نخواستی باشی......که تو نبودی تا ببینی چه جوری با هر تلنگر یه چیکه اشک ميومد از چشمام..........که تو نبودی تا ببينی بچه ها وقتی چشمهای قرمزمو ديدن گفتن چقدر بهت مياد ! گريه کردی ؟ که تو نبودی تا ببينی چم شده من ..... که چرا هرشب با يه بالش خيس می خوابم ؟ که چرا وقتی مامانیم دستامو گرفت و گفت چی شده ، من مثل وقتی که تو دستامو می گرفتی نلرزيدم و دلم نترسيد ؟ چرا هر کی هرچی گفت زبونم بند اومد و دلم غر گرفت ؟ که چرا نمی فهمم ؟ نمی فهمم که نيستی ........نمی فهمم ......... پ.ن- می خواستم روی ماه خدارو ببوسم......ولی هنوز....... پ.ن- یه حامی بزرگ...........من بدجوری دارم ريپ ميزنم ..............

+نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت14:13توسط تینا.. | |

moharamam omad tinaro ham 2a konin eltemase 2a...

+نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت21:54توسط تینا.. | |

+نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت21:48توسط تینا.. | |

الهی عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم. الهی اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی. الهی به بهشت و حور چه نازم مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم. الهی در دلهای ما جز بذر محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت های ما باران رحمت خود ببار به لطف ما را دست گیر و به کرم پای دار. الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب که می توانی. الهی ما را به ما مگذار. عرشياي خاکي دعام کنيد.

+نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت21:39توسط تینا.. | |

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت14:20توسط تینا.. | |

سلام بذار از همون اولش شروع كنم. از همون اوله اولش . چطوره ؟ تا حالا به اين فكر كردي كه خيلي وقته كه جاهامون عوض شده ؟ انگار تو نشستي جاي من و من هم جاي تو . از همون اولش هم رمانتيك بودم و هم حساس . تا تقي به توقي مي خورد اشكم در مي اومد . تو هم اينارو مي دونستي و خوب هم مي دونستي . حالا حساس ترم انگار .اين چند هفته همين جوري نگذشت برام . همه چي رو دوباره دوره كردم مهشید.همه چي رو . حتي خودمو . فكر مي كني چند بار تا پاي تلفن رفتم و برگشتم ؟ چند بار از بچه ها خواستم بهت زنگ بزنن؟ گندش بزنن دوست داشتنو . گند . چيز بديه . مثل خوره . تو عوض شدي . بزرگ شدي . منم عوض شدم . ولي من كوچيكتر شدم و بيشتر به بغل احتياج داشتم و دارم . خيلي بيشتر . نمي دونم اون مهشید قبلي چي شد . نمي دونم . و چقدر دلم تنگ شده براش . چقدر دلم هواشو كرده .دلم مي خواست اگه هستي باهام ، اونقدر باشي كه بتونم روت حساب كنم و اگه نمي خواستي باشي خيلي راحت همون اولش بهم مي گفتي . همون اوله اول . اينم مطمئنم كه اگه طاقت مي آوردم و اس ام اس نمي زدم همه چي تموم مي شد . همه چي . و تو شايد... مي بيني ؟ تو خودتو اينجوري كردي برام . انگار كه من... انگار كه من اونقدر سرم شلوغه كه اگه نباشي هيچي نمي شه بهم . تا حالا طاقتت طاق شده ؟ خواستم بگم من و تو يه فاصله داريم بينمون . از اينجا تا ناكجا آباد . من تموم اين فاصله رو دوست دارم تموم كنم . همه رو . دلم برات خيلي تنگ شده بود . هميشه عزيزي برام . بعد از تو اي هفت سالگي اي لحظه‌ي شگفت عزيمت بعد از تو هر چه رفت، در انبوهي از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره كه رابطه‌اي بود سخت زنده و روشن ميان ما و پرنده ميان ما و نسيم شكست شكست شكست بعد از تو آن عروسك خاكي كه هيچ چيز نمي‌گفت، هيچ چيز بجز آب، آب، آب در آب غرق شد. بعد از تو ما صداي زنجره‌ها را كشتيم و به صداي زنگ، كه از روي حرف‌هاي الفبا برمي‌خاست و به صداي سوت كارخانه‌ها، دل بستيم. بعد از تو كه جاي بازيمان زير ميز بود از زير ميزها به پشت ميزها و از پشت ميزها به روي ميزها رسيديم و روي ميزها بازي كرديم و باختيم، رنگ ترا باختيم، اي هفت سالگي بعد از تو ما به هم خيانت كرديم بعد از تو ما تمام يادگاري‌ها را با تكه‌هاي سرب، و با قطره‌هاي منفجر شده‌ي خون از گيجگاه‌هاي گچ گرفته‌ي ديوارهاي كوچه زدوديم (فروغ)

+نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت13:57توسط تینا.. | |